السيد الخميني
492
شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( موسوعة الإمام الخميني 46 ) ( فارسى )
پس ، ثروتمندان فقرايى هستند در صورت اغنيا ، و نيازمندانى هستند در لباس بىنيازان . و هرچه وجههء قلب به تدبير امور و تعمير دنيا بيشتر شد و علاقه افزون گرديد ، غبار ذلت و مسكنت بر او بيشتر ريزد و ظلمت مذلت و احتياج زيادتر آن را فراگيرد . و بالعكس ، اگر كسى پشت پا بر علاقهمندى دنيا زد و روى دل و وجههء قلب را متوجه به غنىّ على الاطلاق كرد و ايمان آورد به فقر ذاتى موجودات و فهميد كه هيچيك از موجودات از خود چيزى ندارند و هيچ قدرت و عزت و سلطنتى نيست مگر در پيشگاه مقدس حق و به گوش دل از هاتف ملكوتى و لسان غيبى شنيد كريمهء يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ « 1 » ، آن وقت مستغنى از دو عالم شود ، و بهطورى قلبش بىنياز شود كه ملك سليمان در نظرش به پشيزى نيايد ؛ اگر كليد خزائن ارض را به او تقديم كنند اعتنا نكند . چنانچه در حديث وارد است كه جبرئيل كليد خزائن ارض را براى خاتم النبيّين - صلّى اللَّه عليه و آله - آورد از جانب حق تعالى ، و آن حضرت تواضع فرمود و قبول نكرد و فقر را فخر خود دانست « 2 » . و جناب امير المؤمنين - عليه السلام - فرمايد به ابن عبّاس كه « اين دنياى شما در نظر من [ پست ] تر است از اين كفش پر وصله » « 3 » . و جناب على بن الحسين - عليهماالسلام - فرمايد : « من تأنُّف مىكنم كه دنيا را از خالق دنيا بخواهم ، چه رسد كه [ از ] مخلوق مثل خودم بخواهم » « 4 » .
--> ( 1 ) - « اى مردم ، شما نيازمند به خداييد و اوست كه بىنياز ستوده است » . ( فاطر ( 35 ) : 15 ) ( 2 ) - ر . ك : الكافي ، ج 8 ، ص 130 ، حديث 100 . ( 3 ) - قالَ عبدُاللَّه بن عَبّاس : دَخَلْتُ على أمير المؤمنين عليه السلام بذي قار ، و هو يَخْصِفُ نَعْلَه ، فقالَ لي : « ما قيمةُ هذاالنَّعْل ؟ » فَقُلْتُ : لا قيمَةَ لها ! فقالَ عليه السلام : « واللَّه ، لَهِيَ أحَبُّ إليَّ مِنْ إمْرَتِكُمْ إلّاأن اقيمَ حَقّاً أو أدفعَ باطلًا ؛ « ابن عباس گفت در « ذى قار » بر امير مؤمنان عليه السلام وارد شدم و او مشغول دوختن كفش خود بود . پس مرا گفت : « بهاى اين كفش چقدر است ؟ » گفتم : « بهايى ندارد ! » فرمود : « به خدا سوگند ، اين نزد من از امارت بر شما محبوبتر است مگر آنكه حقى را به پاى دارم يا از باطلى باز دارم » . ( نهج البلاغة ، ص 76 ، خطبهء 33 ) ( 4 ) - « إِنِّى آنِفٌ أنْ أَسْأَلَ الدُّنْيا خالِقَها ، فكيفَ أَسْأَلُها مَخلوقاً مِثْلي ! » . ( علل الشرائع ، ص 230 ، حديث 3 ؛ وسائل الشيعة ، ج 13 ، ص 556 ، « كتاب الحجّ » ، « أبواب إحرام الحجّ و الوقوف بعرفة » ، حديث 3 ، و نيز ر . ك : صفحه 283 )